دارد از هوا خاک می بارد. یاد دل ِ خاک گرفته ام می افتم. لایه های خاکی رنگ ِ خاک ِ نشسته بر اشیاء را که می بینم نگران دلم می شوم که ماههاست زیر خروارها خاک مدفونش کرده ام. عشقش را آبیاری نکرده ام . مثل قرآن های مهجور کنج طاقچه، گذاشته ام خاک بخورد.گردهای دلتنگی اش را نگرفته ام. زخمهای همیشه ملتهبش را مرهم نگذاشته ام . رهایش کرده ام به امان خدا. سرم را کرده ام توی چاه ِ تلگرام و ابتذالش. لحظه های مقدس ِ آمیخته با دوست داشتنم را مثل جگر زلیخا ازهم پاشیده ومتلاشی ریخته ام این ور وآنور ومثل مادری که
برچسب:
نویسنده: بردیا خوشنام
تاريخ: جمعه
30 مرداد
1405 ساعت: 23:33